تبلیغات
ஜღدلــــ♥نــــوشــتــهــ هـــــایــــــ مـــــاـღஜ
"سلام دوستان عزیز"

به وبلاگ دلنوشته های من و دوستم خوش اومدید


ما اینجا حرفای دلمونو می ذاریم

خوشحال میشیم شماهم حمایتمون کنین

امیدوارم از پستایی که می ذاریم خوشتون بیاد

به چن تا نکته هم توجه کنین:

1- اگه خواستین تبادل لینک کنیم، موافقیم(100%)

فقط قبلش بهمون خبر بدین

 2- نظر فراموش نشه.

3-این وب واس ماس پس حق ندارین بهش بی احترامی کنین

(هرکسی هم دوس نداره می تونه وارد نشه)


اینا هم آدرس ایمیل های ماس:

fati_sh@mihanmail.ir

eli_g@mihanmail.ir




تاریخ : چهارشنبه 6 خرداد 1394 | 12:21 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
گل داد و
مژده داد: «زمستان شکست!»
و
رفت...
بهار خنده زد و 
ارغوان شکفت
در خانه، زیر پنجره
گل داد یاس پیر



آخرین روزای سالتون شاد شاد شاد



تاریخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 | 03:01 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
  feeling no special change yet...  
maybe later...



تاریخ : سه شنبه 17 اسفند 1395 | 12:00 ق.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
ماه هم خندید بر دنیای ما
و ستاره با تو هم آواز شد ....

زیر کرسی ، در شب آرام شهر
دفتر یلدای دیگر باز هم آغاز شد ...


یلداتون بهشت و پر انار و شیرین و ملس

#ایمان_بیاوریم_به_آغاز_فصل_سرد



تاریخ : سه شنبه 30 آذر 1395 | 07:48 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



تاریخ : شنبه 17 مهر 1395 | 07:41 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



تاریخ : جمعه 16 مهر 1395 | 07:23 ب.ظ | نویسنده : e_s_m_f_ | نظرات
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.



تاریخ : جمعه 16 مهر 1395 | 06:31 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | نظرات
ساعت صفر امروز
ساعت عاشقی من












**
بله ایشون هستن hero من**

**که الان روز میلادش رسید**



**ایشون هستن که قلبم براش می تپه**
**ایشون هستن که آرزوی دیدنشو دارم**







تاریخ : جمعه 5 شهریور 1395 | 11:00 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
آشفته مویت از چه

پژمرده رویت از چه

ایوای دارم من از

این داستان می ترسم...








تاریخ : جمعه 5 شهریور 1395 | 10:31 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات










































تاریخ : جمعه 5 شهریور 1395 | 10:24 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
شب را با امیدی واهی، به امید صبح روز فردا سر بر بالین می گذاریم
طوری شده ایم که دیگر شب ها تا نیمه های ان بیدار نیستیم
سر که بر بالین می گذاریم و پلک ها را که بر روی هم می گذاریم، غرق می شویم در دنیای اوهام

خانه هایمان رنگ شاد ندارد 
عکس هایمان سفید و سیاه اند

روزمان را با رخوتی استفراغ آور آغاز می کنیم و با کارهای تکراری همیشگی می گذرانیم
می گذرانیم تا شب شود و می گذرانیم تا روز شود
همانند عروسکی کوکی

دیگر لذت نمی بریم از آواز سحرگاهی پرنده ای

می رویم و می رویم بی آنکه مقصدی بشناسیم
شاید هم مقصدی نداریم

عصبانی هستیم
در خیابان، پشت فرمان، در جاده، پشت میز

قند خونمان پایین آمده
شاید هم قند هایمان مصنوعی و تقلبی اند

زخم می زنیم و چسب زخم نه
گاهی خود زخمیم

خم شدن پیش هر کسی برایمان آسان شده

بد شده ایم
خیلی بد
خیلی بد تر از آدم بد های قصه های کودکی هامان

خوش بود آن روزگاری که چاقو زدن به سینه ای جرم بود
جرمی هم وزن با دزدی
یا شاید هم خود دزدی بود
دزدی روح، دزدی لحظه لحظۀ صاحب آن سینه ، دزدی لبخند از لبانش

زندگی هامان پر شده از خالی
از شاید ها
دوراهی ها
و تردید ها

فکری باید کنیم به حال خویش
و به حال دنیای خویش

همین طور خود را سپرده ایم به روزگار
تا با چرخشش، ما را نیز زیر و رو کند



تاریخ : جمعه 5 شهریور 1395 | 10:05 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات

یه اهنگ از علی زند وکیلی پیدا کردم

خعلی دوسش دارم


لالا کن دختر زیبای شبنم

لالا کن روی زانو شقایق

بخواب تا رنگ بی مهری نبینی

تو بیداریه که تلخه حقایق

تو مثل التماس من میمونی

که یک شب روی شونه هاش چکیدم

سرم گرم نوازش های اون بود

که خوابم برد و کوچش رو ندیدم

حالا من موندم و یه کنج خلوت

که از سقفش غریبی چکه کرده

تلاطم های امواج جدایی

زده کاشونه مو صد تکه کرده

دلم میخواست پس از اون خواب شیرین

دیگه چشمم به دنیا وا نمی شد

میون قلب مترکوم نشونی

دیگه از خاطره پیدا نمی شد

صدام غمیگنه از بس گریه کردم

ازم هیچ اسم و هیچ آوازه ای نیست

نمیپرسه کسی هی در چه حالی

خبر از آشنای تازه ای نیست

به پروانه صفت ها گفته بودم

که شمعم میل خاموشی من نیست

پرنده رو درختم آشیون کن

حالا وقت فراموشی من نیست

تو مثل التماس من میمونی

که یک شب روی شونه هاش چکیدم

سرم گرم توازش های اون بود

که خوابم برد و کوچش رو ندیدم

 







تاریخ : چهارشنبه 3 شهریور 1395 | 11:43 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات



تاریخ : شنبه 26 تیر 1395 | 10:48 ق.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات

سلام به همگی

امیدورام خوب باشین

بچه ها

امشب شب قدره

واسه همه دعا کنین

یه نفر هست واسه اونم دعا کنین

یکی از دوستامونه

همین الان رو تخت بیمارستانه

سرطان داره

با دستگاه زنده س

فردا دستگاه ها رو میکشن

بالا خره اونم یادتون نره بین اشکای چشماتون



تاریخ : جمعه 4 تیر 1395 | 02:24 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
سلام به همگی

امروز میخواستم حتما یه پست بذارم ولی نمیدونستم چی

تا اینکه از سینا تقلب کردم و میخوام اتفاقات طول سال تحصیلی امسالو تعریف کنم البته همشون اتفاقای درسی نیستن کلا اتفاقای طول اون نه ماهه


ببخشید سینا

نخوندین هم نخوندین
نوشتم که چند سال
دیگه یوهو اومدم اینجا، اینا یادم بیوفتن


روز قبل از شروع سال ینی 94/6/31 اصن مث بقیه خوش حال نبودم که سال تازه شروع میشه
چون من واقعا درس خوندنو دوس ندارم
مخصوصا هم تو این مدرسه فعلیمون
کلا درس خوندن به زور و بدون هیچ لذتی(کاری که تو سه سال انجام دادم) رو دوس ندارم

---------------

با این حال روز اول سال صب ساعت 6 پاشدم . مثل همیشه، الی زودتر سر رسید و با سرویس رفتیم مدرسه
روز بدی نبود
تو جشن آغاز سال با بچه های کلی دیوونه بازی درآوردیم


---------------

از همون اول سال نگران امتحان تیزهوشان بودم و آخرشم که خرابش کردم


---------------

بیست و چهارم همون ماه: مسابقه مونو (والیبال) باختیم و دوم شهر شدیم


---------------

آخر مهر:آغاز  لیگ والیبال و من هر هفته به دنبال تماشای بازی ها


---------------

بیست و هشتم آذر:
ازدواج یکی از دوستای نزدیکمون(پریسا)

---------------

سیزدهم دی ماه:  مصدومیت
فرهاد و عدم بازی برای چند هفته


---------------

درسم خیلی خوب بود فقط مطالعاتمو خیلی ازش بدم میومد و اغلب خرابش میکردم
به جز مطالعات، واسه بقیه درسا بیشتر از یه ساعت وقت نمیذاشتم با این که هر شب تا 2 بیدار میموندم


---------------

با معلم مطالعاتمون دعوام شد


---------------

چهارم بهمن ماه: توی مسابقه والی با کلاس نهم 2، باختیم

---------------

یازدهم بهمن:  ثبت نام
تو کانون و تغییر وضع درس خوندنم


---------------

دوروبرای بهمن ماه: احساس میکردم ام اس گرفتم
الی هم تصدیق میکرد


---------------

زمستون سردی بود

---------------

با مدیرمون دعوام شد

---------------

بیست و هشتم بهمن ماه:
شرکت تو مسابقه نجات تخم مرغ
تخم مرغمون نشکست ولی وزنش زیاد بود برنده نشدیم

---------------

یکم اسفند ماه: تو مسابقه طراحی اول شدم تو منطقه

---------------

با مدیرمون دعوام شد

---------------

چهارم اسفند ماه: تو مشاعره شانسم بد افتاد و برنده نشدم

---------------

همون روز تو مسابقه حفظ قرآن انگلیسی برنده شدم

---------------

دو روز قبل از روز اصلی تولدم که حتی خودمم یادم نبود، خواهرام برام کیک و کادو آوردن
خیلی شوکه شدم و خوشحال

---------------

نوزدهم اسفند جشنمونو تو مدرسه گرفتیم
یه جشن باحال
با کلی ترق و توروق
کیک و بادکنک و ترقه و ...

---------------

تو مسابقه نمایش به زبان انگلیسی برنده نشدیم

---------------

بیست و پنجم اسفند بر خلاف توافق قبلیمون با بچه ها، رفتیم مدرسه
درس نخوندیم
آتیش روشن کردیم و ترقه انداختیم
جاست فان

---------------

همون روز: اتمام لیگ والی و 
نایب قهرمانی تیممون(پیکان)
ولی حکم قهرمانی رو داشت

---------------

سال داشت عوض میشد
ولی من هیچ حس خوشحالی نسبت بهش نداشتم

---------------

سومین روز سال جدید: سفر 4 نفری به جلفا
کاروانسرای خواجه نظر-کلیسای سنت استپانوس-آسیاب خرابه

---------------

ده فروردین: سفر 8 نفری به سرعین و آستارا
بهترین سفر عمرم از نظر خوش گذرونی

---------------

یازده فروردین:
فوت زن دایی مامانم

---------------

سیزده بدر: خیلی غم انگیز
بیرون نرفتیم
درست مثل 31 شهریور بود

---------------

هیجدهم فروردین: تولد الی

---------------

بیست و شیشم فروردین: دستبند کادوی روز تولدمو گم کردم

---------------

هفتم اردی بهشت: رفتیم اردو
دیوونه بازی هایی درآوردیم که نگو

---------------

استرسای شدید برای آزمون تیزهوشان
بووووووم

---------------

 از بیست و پنجم اردی بهشت: شروع امتحانای نوبت دوم

---------------

همون روز: قهرمانی بارسلونا تو لالیگا

---------------

سوم خرداد: قهرمانی بارسلونا تو جام حذفی

---------------

چهارم خرداد: دیدار دریاچه ارومیه

---------------

تصادف خواهرم با ماشینش

---------------

پانزدهم خرداد: صعود تیم ایران به المپیک ریو

---------------

دوازدهم خرداد: عروسی برادر دوستم

---------------

شانزدهم خرداد: اتمام امتحانای نوبت دوم و
.
.
.
.
.
.
.
.
خلاصییییییییییییییییییییییی



تاریخ : شنبه 22 خرداد 1395 | 08:33 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
سلام بچه ها

 پروفایل من و فاطی تو صفحات جانبی فعاله

میتونین تشریف ببرین و ببینینش



تاریخ : چهارشنبه 19 خرداد 1395 | 11:23 ق.ظ | نویسنده : e_s_m_f_ | نظرات
[cb:post_like]

تعداد کل صفحات : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

.: Weblog Themes By Theme98.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس