تبلیغات
ஜღدلــــ♥نــــوشــتــهــ هـــــایــــــ مـــــاـღஜ - #خاطره
امروز امتحان املا داشتیمبیفتاد رو غلط نوشتم

بعد امتحان با الی و الهام و مهسا و مریم بستنی خریدیم رفتیم کتابخونه یه کم مسخره بازی دربیاریم


درست نشستیم رو نیمکت جلوی پنجرۀ مخزن پسرا

همینجور هرهرکرکر، یه هو یکی پرده رو کنار زد یه نیم نگاهی کرد و غیب شد

مریم گف یه دختر بود(خاک تو سرش کنم با اون تشخیصش)

همه مون زل زدیم به پنجره تا اگه بازم خواست نیگا کنه، ضایه شه

بعد چن دیقه مهسا گف بچه ها من برم ببینم کی بود نگرانش شدم نیومد

رفت پنجره رو زد یه هو یه پسره پرده کنار زد نیگا کرد

همه الفرار

چن دیقه بعد مریم پنجره رو زد

ولی همه مون عین اسکولا وایسادیم همون جا

یه هو همون پسره اومد حیاط گف دییسیز سیز گلین گدین ایلشین ایچریده بیزده بوردا گولاااااخ، گوراخ خوش گلییییییر (این

کشیدگی نشونۀ لهجه شه) معنی: شما بیایین برین بشینین تو مام اینجا بخندیم ببینیم خوشتون میاد

مریم امون نداد. گف: آی خوش گلررررررر معنی: یه کیفی میدهههههه که نگو

پسره یه سری  تکون داد و رف تو

همه الفراااااااااااااار


همه یه طرفی پراکنده شدیم

پ ن: پسره همون صفایی بود که تو آزمونای کانون 180 درجه سرشو برمیگردونه دوتا چشمم قرض میکنه زل میزنه حالا

واسه من درس خون شده اونم تو کتابخونه!






تاریخ : چهارشنبه 5 خرداد 1395 | 12:09 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
[cb:post_like]
.: Weblog Themes By Theme98.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس