تبلیغات
ஜღدلــــ♥نــــوشــتــهــ هـــــایــــــ مـــــاـღஜ - نه ماه
سلام به همگی

امروز میخواستم حتما یه پست بذارم ولی نمیدونستم چی

تا اینکه از سینا تقلب کردم و میخوام اتفاقات طول سال تحصیلی امسالو تعریف کنم البته همشون اتفاقای درسی نیستن کلا اتفاقای طول اون نه ماهه


ببخشید سینا

نخوندین هم نخوندین
نوشتم که چند سال
دیگه یوهو اومدم اینجا، اینا یادم بیوفتن


روز قبل از شروع سال ینی 94/6/31 اصن مث بقیه خوش حال نبودم که سال تازه شروع میشه
چون من واقعا درس خوندنو دوس ندارم
مخصوصا هم تو این مدرسه فعلیمون
کلا درس خوندن به زور و بدون هیچ لذتی(کاری که تو سه سال انجام دادم) رو دوس ندارم

---------------

با این حال روز اول سال صب ساعت 6 پاشدم . مثل همیشه، الی زودتر سر رسید و با سرویس رفتیم مدرسه
روز بدی نبود
تو جشن آغاز سال با بچه های کلی دیوونه بازی درآوردیم


---------------

از همون اول سال نگران امتحان تیزهوشان بودم و آخرشم که خرابش کردم


---------------

بیست و چهارم همون ماه: مسابقه مونو (والیبال) باختیم و دوم شهر شدیم


---------------

آخر مهر:آغاز  لیگ والیبال و من هر هفته به دنبال تماشای بازی ها


---------------

بیست و هشتم آذر:
ازدواج یکی از دوستای نزدیکمون(پریسا)

---------------

سیزدهم دی ماه:  مصدومیت
فرهاد و عدم بازی برای چند هفته


---------------

درسم خیلی خوب بود فقط مطالعاتمو خیلی ازش بدم میومد و اغلب خرابش میکردم
به جز مطالعات، واسه بقیه درسا بیشتر از یه ساعت وقت نمیذاشتم با این که هر شب تا 2 بیدار میموندم


---------------

با معلم مطالعاتمون دعوام شد


---------------

چهارم بهمن ماه: توی مسابقه والی با کلاس نهم 2، باختیم

---------------

یازدهم بهمن:  ثبت نام
تو کانون و تغییر وضع درس خوندنم


---------------

دوروبرای بهمن ماه: احساس میکردم ام اس گرفتم
الی هم تصدیق میکرد


---------------

زمستون سردی بود

---------------

با مدیرمون دعوام شد

---------------

بیست و هشتم بهمن ماه:
شرکت تو مسابقه نجات تخم مرغ
تخم مرغمون نشکست ولی وزنش زیاد بود برنده نشدیم

---------------

یکم اسفند ماه: تو مسابقه طراحی اول شدم تو منطقه

---------------

با مدیرمون دعوام شد

---------------

چهارم اسفند ماه: تو مشاعره شانسم بد افتاد و برنده نشدم

---------------

همون روز تو مسابقه حفظ قرآن انگلیسی برنده شدم

---------------

دو روز قبل از روز اصلی تولدم که حتی خودمم یادم نبود، خواهرام برام کیک و کادو آوردن
خیلی شوکه شدم و خوشحال

---------------

نوزدهم اسفند جشنمونو تو مدرسه گرفتیم
یه جشن باحال
با کلی ترق و توروق
کیک و بادکنک و ترقه و ...

---------------

تو مسابقه نمایش به زبان انگلیسی برنده نشدیم

---------------

بیست و پنجم اسفند بر خلاف توافق قبلیمون با بچه ها، رفتیم مدرسه
درس نخوندیم
آتیش روشن کردیم و ترقه انداختیم
جاست فان

---------------

همون روز: اتمام لیگ والی و 
نایب قهرمانی تیممون(پیکان)
ولی حکم قهرمانی رو داشت

---------------

سال داشت عوض میشد
ولی من هیچ حس خوشحالی نسبت بهش نداشتم

---------------

سومین روز سال جدید: سفر 4 نفری به جلفا
کاروانسرای خواجه نظر-کلیسای سنت استپانوس-آسیاب خرابه

---------------

ده فروردین: سفر 8 نفری به سرعین و آستارا
بهترین سفر عمرم از نظر خوش گذرونی

---------------

یازده فروردین:
فوت زن دایی مامانم

---------------

سیزده بدر: خیلی غم انگیز
بیرون نرفتیم
درست مثل 31 شهریور بود

---------------

هیجدهم فروردین: تولد الی

---------------

بیست و شیشم فروردین: دستبند کادوی روز تولدمو گم کردم

---------------

هفتم اردی بهشت: رفتیم اردو
دیوونه بازی هایی درآوردیم که نگو

---------------

استرسای شدید برای آزمون تیزهوشان
بووووووم

---------------

 از بیست و پنجم اردی بهشت: شروع امتحانای نوبت دوم

---------------

همون روز: قهرمانی بارسلونا تو لالیگا

---------------

سوم خرداد: قهرمانی بارسلونا تو جام حذفی

---------------

چهارم خرداد: دیدار دریاچه ارومیه

---------------

تصادف خواهرم با ماشینش

---------------

پانزدهم خرداد: صعود تیم ایران به المپیک ریو

---------------

دوازدهم خرداد: عروسی برادر دوستم

---------------

شانزدهم خرداد: اتمام امتحانای نوبت دوم و
.
.
.
.
.
.
.
.
خلاصییییییییییییییییییییییی



تاریخ : شنبه 22 خرداد 1395 | 08:33 ب.ظ | نویسنده : ღ fati sh ღ | آرشیو نظرات
[cb:post_like]
نمایش نظرات 1 تا 30
.: Weblog Themes By Theme98.com :.

  • قالب وبلاگ
  • اس ام اس
  • گالری عکس